کربلا 1
يكشنبه, ۵ مهر ۱۳۹۴، ۰۸:۴۴ ب.ظ
بسم الله
سلام علیکم پس از غیبتی نسبتا طولانی .
و تسلیت بابت حادثه ناگوار منا . و از همین جا اعلام میکنم با صدای بلند : بر آل سعود لعنت
_ از حدود 20 ساعت اتوبوس نشینی تا رسیدن به مرز و معطلی در صفوف بهم فشرده مرز مهران و باز طی طریق چند ساعته بااتوبوس عراقی و ... که بگذریم ، اوایل شب بود که به مقصد رسیدیم .
مقصد اول کربلا
پس از حمل اثاثیه و بار کاروان به هتل و سکنی گزیدن و ... با همان حال خسته و باهمان لباسهای پر از خاک و ... قصد زیارت حرم کردم.
چشمانم اول بار به گنبد حرم حضرت عباس افتاد و بین الحرمین را طی کردم و رسیدم ...
شوکه بودم. یعنی چیزی شبیه بهت و ناباوری از اینکه خود را در آنجا می دیدم.
زیارت نامه را خواندم و قدم قدم زنان کنار ضریح شش گوشه اش رفتم و گوشه ای ایستادم و خیره شدم.
به پایین پا خیره خیره نگاه میکردم.
هنوز همان حالت بهت را داشتم .و سرم را به این طرف و آن طرف میچرخاندم .
به آقا گفتم : چون امام صادق علیه السلام فرمودند : " اذا اردت الحسین فزره و انت حزین مکروب شعثا غبرا جائعا عطشانا "
هر گاه خواستی امام حسین (ع) را زیارت کنی، او را با حالتی اندوهگین و گرفته، پریشان و غبار آلود، گرسنه و تشنه زیارت کن
علتش این است که جد ما را اینگونه به شهادت رساندند .
منم با چنین حالتی بار اول مشرف شدم محضرتون.
ارباب برای تشنگی ات بمیرم .
هیچ لذتی بالاتر از این نیست که در کنار شش گوشه اش بنشینی و زار بزنی . فقط گریه کنی و بی اختیار اشکهایت سرازیر باشد.
نیاز به روضه و روضه خوان نیست.
خودش روضه ای باز است ...
_ نیمه شبهای حرم خیلی خلوت بود و باصفا . پاتوقم شده بود یک شب این حرم و شبی دیگر آن حرم .
یک شب هم در بین الحرمین میان دو حرم شب را تا صبح سپری کردم.
_ یکی از همین نیمه شب ها کاروانی از زوار آمده بودند و گوشه ی حرم روضه خواند مداحشان.
عجیب دلم را آتش زد.
دلم مگر آرام میگرفت؟؟؟ اینقدر در حرم راه رفتم و گریه کردم تا بالاخره کنار قتله گاه نشستم و آنجا حسابی برای خودم و دلم خواندم و ...
ولی مطمانم مادرش هم بود !
_ قبل اذان ظهر بود که زیارت جامعه ای را خواندم و گفتم چه اشکال دارد اینجا برای خودم هیات برپا کنم؟؟
روضه خواندم و دفتر نوحه ام را باز کردم و ...
چقدر نام تو زیباست اباعبدالله
چشم تو خالق دنیاست اباعبدالله
هر کسی داد سلامی به تو و اشکش ریخت
او نظر کرده زهراست اباعبدالله
ما که باشیم که سنگ تو به سینه بزنیم
سینه زن زینب کبری است اباعبدالله
مادرت گفت بنی دل ما ریخت به هم
بردن نام تو غوغاست اباعبدالله
مادرت گوشه گودال تماشا می کرد
برسر نعش تو دعواست اباعبدالله
خواندم و سینه زدم .لذتش هنوز در کامم حس می کنم.
_ به سمت خیمه گاه میرفتم. تو دلم گفتم دلم تنگ شده برا یه سینه زنی مشتی با هیاتی ها
برگشتیم بین الحرمین . یک هیات وسط بین الحرمین نشسته بودند و مداح می خواند .
یک دل سیر سینه زدم برایش . الحمدلله
_ کم کم غروب فرا رسید. شب جمعه شده بود .
کربلا مملو از زائر و موکب . چای عراقی خوردم به نیت شفا
حرم که رفتم همه حواسم جمع به این بود که امشب حرفی از علی اکبر بر زبان نیاورم. آخر مادرش مهمانش است و بی بی جان بر این روضه حساس است .
خدایی شب جمعه حرم یار تماشا دارد ....
دعای کمیل و روضه را در هتل برا کاروانهای هتل خواندم . همان روضه ی شیخ عبدالزهرا کعبی و قصیده ابن عرندس حلی .
مشهور است هرجا این قصیده خوانده شود امام زمان نظر میکنند و تشریف می آوردند . گفتم چه جایی بهتر از اینجا و چه زمانی بهتر از الان !
_ برای کاروان در خیمه گاه منبر رفتم و روضه
دفتر نوحه ام را جا گذاشتم همانجا . البته فردا رفتم پیداش کردم. در قفسه کتب ادعیه بود .
سعی بر مختصر نوشتن دارم. مرا عفو کنید.
ادامه دارد ....
- ۹۴/۰۷/۰۵